هفت عادت مردمان موثر


عادت اول:عامل باشید
        

 ((همانيم كه مدام به آن مي پردازيم .پس تعالي ،نه عمل ، بلكه عادت است .))

 اساسي ترين عادت(( عامل بودن)) است . عامل بودن يعني مسئوليت خود را به عهده گرفتن ،ملامت نكردن اوضاع و شرايط يا اشخاص با اين بهانه كه رفتارتان حاصل شرطي شدن شماست .ضد ((عامل بودن)) واكنشي بودن است . اگر به واژه مسئوليت (( responsibility ))توجه كنيد ،مي بينيد كه در اصل  response-ability يا ((توانايي پاسخگويي )) بوده است . به اين مفهوم كه توانايي را داريد كه پاسخ يا واكنش خود را انتخاب كنيد.
 مردمان موثر ((عامل)) اند. يعني ((مسئول))اند . در نتيجه رفتارشان حاصل تصميم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتني بر ارزشهاست .نه ثمره اوضاع و شرايط آنها ، كه واكنشي مبتني بر احساس است .
 فرض كنيد برنامه ريزي كرده ايد كه با اعضاي خانواده تان به پيك نيك برويد . همه مقدمات را تهيه كرده ايد و مي دانيد مي خواهيد كجا برويد ، اما ناگهان هوا توفاني مي شود و همه برنامه هايتان را به هم مي ريزد.
 افراد عامل همواره ((هواي درون)) خود را حمل مي كنند و هواي درون خويش را به هر كجا كه بروند همراه مي برند. يعني به شيوه اي سرشار از خلاقيت پيك نيك خود را در مكارن ديگري برگزار مي كنند و مي كوشند از همان وضعيت بهترين ثمره را بوجود آورند. ضد عامل بودن ((واكنشي بودن ))است . واكنش اين افراد نسبت به وضعيت بالا اين است كه : (( فايده اش چيست ؟پس از اين همه تلاش و برنامه ريزي ، همه زحمات ما بر باد رفت .)) طبيعتا اين روحيه منفي بر خودشان و همه اعضاي خانواده شان نيز تاثير منفي مي گذارد. كلام افراد واكنشي نشان مي دهد كه مي خواهند از زير مسئوليت شانه خالي كنند . اين افراد در واقع مي گويند(( I am not response-able )) يعني (من توانايي پاسخگويي ندارم) كسي كه خود را مسئول نداند ، طبيعتا اوضاع و شرايطي را به وجود مي آورد كه از باور او حمايت كند ، يعني به پيشگويي هايي مي پردازد كه خود را به اثبات مي رسانند . در نتيجه اين افراد به طرزي فزاينده احساس قرباني بودن و عدم تسلط مي كنند . صفت مشخصه افراد واكنشي اين است كه همواره در حال ملامت كسي يا چيزي هستند . حتي شايد ستاره گان را به باد ملامت بگيرند ، مثلا بگويند: من متولد فلان ماه هستم ، به اين دليل عجول هستم و عجولانه تصميم مي گيرم .حال آنكه انسان عامل ارزشها و اصولي را انتخاب مي كند كه خودش درونا بتواند صحت و اعتبار آنها را تشخيص بدهد و تاييد كند.
 اكنون ببينيد درباره تواناييهاي انساني خود چه پيش داريد، آيا قادريد پاسخ (واكنش) خود را در برابر هر وضعيت (آنچه برايتان رخ مي دهد) آگاهانه انتخاب كنيد ؟ البته كه مي توانيد!
 النور روزولت گفته است :
              (( هيچ كس بدون تمايل خودتان نمي تواند بيازاردتان .))
گاندي نيز گفته است :
         ((اگر خودمان احترام خودمان را به كسي ندهيم ، احدي نمي تواند آن را از ما بگيرد.))
         

 اگر به راستي اين آرمان را دريابيد ، مي بينيد كه رهاننده ترين آرمان است .
عامل بودن به اين معناست كه باور كنيم كه خود ما نقطه اقتدار و قدرت با نفوذ دنياي خود هستيم كه البته بكارگيري و باور اين نكته يعني مبارزه با خود دروغين ما كه در اثر باورهاي غلط بوجود آمده است و هيچ شجاعتي بيش از اين نيست كه انسان با خود دروغين خود مبارزه كند. اگر شخصي نتواند صادقانه بگويد :(( انچه امروز هستم به دليل انتخابهاي ديروز من است .)) اين را نيز نمي تواند بگويد كه :(( و اكنون ديگر گونه انتخاب مي كنم.))
هيچ چيز الهام بخش تر از اين نيست كه بدانيم به رغم هر آنچه برايمان رخ مي دهد، مي توانيم پاسخ به واكنش خويش را انتخاب كنيم . زيرا ميان محرك و پاسخ  اندك فاصله يا زماني وجود دارد . وانگهي با انتخاب پاسخ يا واكنش خود مي توانيد بر رويدادها تاثير بگذاريد زيرا آنچه در سرتان مي گذرد جهانتان را مي آفريند.
يكي از بهترين راهها براي تشخيص ميزان ((عامل بودن)) خود ، اين است كه ببينيم وقت و انرژي خود را صرف چه چيزهايي مي كنيم . همه ما نگارنيهايي _ درباه سلامت ،فرزندان ،مشكلات شغلي ،جنگ اتمي و ... _ داريم . مي توانيم حلقه نگراني خود را از حلقه چيزهايي كه درباره آنها نگراني بخصوص نداريم جدا كنيم .
با نگريستن به امور درون حلقه نگراني خود در مي يابيم كه چه چيزهايي بيرون از اختيارمان قرار دارند ، و در مورد كدام چيزها مي توانيم كاري انجام بدهيم . امور دسته اخير را در حلقه كوچكتر كه در حلقه نفوذ است ، قرار مي دهيم . با توجه به اين كه وقت و انرژي خود را بيشتر صرف كدام امور مي كنيم ، مي توانيم به ميزان ((عامل بودن )) خود پي ببريم .
افراد عامل ، همه تلاشهاي خود را بر حلقه نفوذ خود متمركز مي كنند . يعني فقط به مسايلي مي پردازند كه مي توانند درباره اش كاري بكنند. طبيعت انرژي آنها مثبت است و موجب گسترش و وسعت و افزايش حلقه نفوذشان مي شود.
حال آن كه افراد واكنشي ، تلاشهاي خود را بر ((حلفه نگراني )) خويش متمركز مي كنند. بر نقاط ضعف ساير مردم ، مشكلات محيط ، و اوضاع و شرايطي كه بيرون از اختيار آنهاست . انرژي منفي حاصل از اين نوع تمركز ، همراه با غفلت از آنچه مي توانند به انجام برسانند ، سبب كوچكتر شدن حلقه نفوذشان مي شود .

دكتر ويكتور فرانكل مي گويد:((انسانها مي توانند هر چيز ارزشمندي را از دست بدهند ، مگر بنيادي ترين آزادي بشري را :آزادي انتخاب _ يعني طرز برخورد يا شيوه واكنش به سرنوشت يا هر رويداد_ و آزادي برگزيدن راه