با سلام خدمت خانمهای برنامه ریز ، من به سلامتی برگشتم این چند وقته خیلی سرم

شلوغ بود و اصلا بی خیال برنامه ریزی شده بودم .خدا رو شکر پدر ومادرم هم برگشتند و

من الان یک رهای ذوق زده ام با کلی سوغاتی...سالگرد ازدواجمونم اول دیماه بود که کاملا

معنوی بر قرار شد چون من و جناب سرهنگ بدجوری خورده بودیم به هم منم از لجم

نه کادو گرفتم نه کادو دادم و نه عکس ... دیدید چقدر معنوی بود.

 

و اما برنامه ریزی:

 

۱-جابجا کردن رخت و لباسهایی که تو چمدون برده بودیم خونه ننه بابامون

۲-شستن رختهای چرک که یک کوله بارند و جابجا کردن انها

۳-جابجا کردن سوغاتیها

۴- تحویل کادوی سوغاتی جاریها و خواهر شوهر

۵-تمیز کردن خانه ای که یک کامیون خاک گرفته

۶-شستن دستشویی و حمامی که ...

۷-شستن سبد رخت چرکها

۸-شستن تراس و تمیز کردن شیشه ها

۹-تمیز کردن بوفه

۱۰-در صورت امکان یکی به من بگه این سیم گوشی واکمن رو از کجا می شه خرید قحطی اومده

۱۱-سر زدن به کتابخانه و گرفتن کتاب که تقریبا یک ماه  و نیم از اخرین کتابی که خوندم می گذره

۱۲-خریدن سه کیلو پیاز و سرخ کردن ان

۱۳-برگردندان چمدان به بالای کمد دیواری ( مخصوص جناب سرهنگ)

۱۴-ایمیل به سوئد( سفارش جناب سرهنگ)

۱۵-مطالعه کتابهای که به امانت گرفتم ... بعدا اسمشون رو می نویسم

۱۶-در صورت خرید سیم گوشی واکمن گوش سپردن به نوار زبان

۱۷- جمع و جور کردن لباسهای مخصوص مینا و در صورت امکان پست انها

۱۸-یک روز بشینم با خودم دو دو تا چهار تا بکنم باید تکلیف خودم رو با خودم روشن کنم

 

 

باشد که با خودمان صادق باشیم.